دنگ شو....گفت:یه شب پشت در مونده بود اومدم شبش بی سحر مونده بود اومدمپس راه من سایه ها اومدن پر از وهم و شکلو ادا اومدنخبر دادن از رفتن رنگ شب از آواز و از خنده ی روی لبیه شب پشت در مونده بود اومدم شبش بی سحر مونده بود اومدمالا ای که تو آفتابی همی منم خسته از حیله روزگارچه باشد که بر من بتابی همی بر این جاده ی خاکی انتظارتو گفتی که تنها و لب بسته ای در این خشک و خالی شبببر دستتو توی تقویم و باز از اون روز های قشنگش بیاریه شب پشت در مونده بود اومدم شبش بی سحر مونده بود اومدمیه شب بی خبر مونده بود اومد شبش بی سحر مونده بود اومدمیه شب پشت در مونده بود اومدم مردی که هیچ نمی دانست...
ما را در سایت مردی که هیچ نمی دانست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 2:36